ايذه بختياري و بختياري

مراکز تاریخی وباستانی شهرستان ایذه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

نقش بختیاریها در پروژه های اقتصادی استان اصفهان و خوزستان

چند دهه پیش، بختیاری های استان های صنعتی اصفهان و خوزستان كه به دنبال شرایطی بهتر به شهرهای حاشیه كارخانجات آهن و فولاد اصفهان و صنعت نفت خوزستان روی آورده اند، به علت مشكلات و مسائلی كه بعدا" گریبانگیرشان شد فقط به فكر رفع احتیاجات روزمره خود بودند و دیگر فرصتی برای كسب آگاهی و برنامه ریزی برای آینده نداشتند.
نسل بعدی این کارگران صنعت فولاد و نفت و ساختمان، نیز مجبور شدند به پیروی از پدران به كار پروژه روی آورند (اما نه با دید آنها كه هر شرایطی را تحمل می كردند). نسل دوم نسلی بود با خواسته های امروزی اما متاسفانه ابزار امروزی را در اختیار نداشت.
به جرأت می توان گفت از ابتدای راه اندازی پروژه های عظیم فولاد و نفت در اصفهان و خوزستان، و نیز پروژه های ساختمانی این دو استان صنعتی و بزرگ، تا به امروز، بیش از ۸۰ درصد نیروهای اجرایی مشغول در پروژه ها از همتباران بختیاری بوده اند. این عده از کارگارن و کارمندان بختیاری، با همه استعداد، توانایی و شهامتی كه در كارهای فنی به خرج می دهند، مورد كم لطفی كارفرمایان قرار میگیرند.
این عده، با انجام دادن سخت ترین كارهای فیزیكی (كه حتی جان خود را نیز بر سر آن می گذارند) و در بدترین شرایط كاری به ابزاری برای پیشرفت و نردبان ترقی دیگران تبدیل می شدند. زبانزدی در میان کارگران و کارمندان بختیاری شاغل در این پروژه ها هست که میگوید: انجام پروژه ها به دست ما و به كام دیگران بوده و هست! سهم بختیاریها، دستمزد ناچیزی است برای گذران زندگی. آنها در افتخار انجام یک پروژه بزرگ، شریک نیستند!

اگر نیک بنگریم می بینیم این مشكلی است که اكثر بختیاریها (چه شهری و روستایی و عشایری) از آن رنج می برند. واقعیتهای امروز جامعه بختیاری، واقعیتهای تلخی است اما بیان آن لازم است؛ برای اطلاع و یافتن راه چاره برای برون رفت از آن تلخیها.
موضوع مورد اشاره در این گزارش، موضوعی است که بیش از هشتاد درصد بختیاریهایی که به شهرها مهاجرت کرده اند و چهل درصد آنانی که مهاجرت نکرده اند، با آن دست به گریبان هستند. و اینف موضوعی است که کمتر به آن پرداخته شده است.
در گذشته نه چندان دور، پدران ما به صورت کوچ نشینی و عشایری زندگی را سپری می کردند و زندگی خود را از راه دامداری و کشاورزی تامین می کردند. واقعیت امروز جامعه بختیاری (که کمتر به آن پرداخته شده) این است که امروزه شغل جمع کثیری از بختیاریها «کار در سطوح مختلف پروژه ها از کارگری تا پیمانکاری و مدیریت پروژه» می باشد. علت های متفاوتی باعث شد که بختیاریها به سوی شهرها مهاجرت کنند. برخی از این علل به این شرح است:
- حکم رضاشاه مبنی بر تخت قاپو ی عشایر و عدم توجه به مناطق بختیاری نشین در حکومت پهلوی.
- سوء استفاده برخی خوانین و قدرت طلبی برخی نخبگان که منافع جمعی ایل را فدای منافع مادی خود کردند.
- نبود حداقل امکانات زندگی مثل جاده، آب، برق، بهداشت، آموزش که باعث سختی زندگی می شد.
- دور بودن از مرکز و صعب العبور بودن منطقه.
- رشد و افزایش جمعیت طوایف.
- سیل هجوم گسترده بختیاریها به شهرها که همه طوایف نیز در مسیر آن قرار گرفتند.
- روند رو به رشد و پیشرفت همگانی و آگاهی یافتن از جامعه شهری و جستجو به دنبال یافتن جایی برای زندگی بهتر.
- استخدام تعدادی از مردان طایفه در شرکت نفت لالی و مسجدسلیمان و صنایع فولاد استان اصفهان.
- اختلافات و نزاعهای داخل فامیل و طایفه و همچنین ناسازگاری طوایف اطراف و درگیریهای مکرر متقابل.
- اقامت دایمی تعدادی از افراد طایفه در ییلاق و یا گرمسیر به علت شرایط بهتر آنجا.
- فقر و تنگدستی که باعث می شد عشایر و روستائیان زمینها را بفروشند و به شهر مهاجرت کنند.
- از بین رفتن حرمتهای خاص ایلی و قومی و از میان رفتن هنجارهای سنتی جامعه ایلی.
- پیشرفت جهانی و پیرو آن جامعه ایرانی و حرکت بسوی مدرن شدن و کسب تحصیلات عالی.
- صنعتی شدن اقتصاد کشور و الگوی مصرف جامعه، و تلاش دولت برای تأمین نیازهای گوشتی و لبنی با شیوه های صنعتی.
با به وجود آمدن تحولاتی در در جامعه و مدرنیزه شدن کشور و حرکت به سوی پیشرفت، پدران ما پیشرفت را در جدا شدن از سرزمین و زندگی اجدادی خود دیدند و رهسپار شهر شدند.
بختیاریها که بدلیل نداشتن آگاهی و آینده نگری و گاه از روی ناچاری وارد محیط شهر شده بودند، اغلب به علت ضعف مالی به حاشیه و حومه شهرهای بزرگ روی آوردند و برای گذران امور به هر دری زدند.
اكثر غریب به اتفاق این افراد، به علت نداشتن تحصیلات به كارهای صنعتی و ساختمانی روی آوردند. فرهنگ ایلی و عشایری بختیاری ها مقتصی کثرت اولاد بود. از این رو بختیاری های ساکن شهر نیز به پیروی از این سنت، صاحب چندین فرزند می شدند. از این میان، تعداد قلیلی شرایط مناسبی برای تحصیل می یافتند.
به این ترتیب، نسل اول و دوم بختیاری های ساکن در شهرها، سرگردان شدند و به دنبال هویت از دست رفته خود می گشتند. آنها تافته جدا بافته ای بودند كه به علت بافت بومی و قومیتی خاص شهرهای كوچك، در انزوا قرار می گرفتند. همچنین به علت فقر نسبی پدران خود، كمتر می توانستند به ادامه تحصیل بپردازند.
تعداد اندکی از بختیاری ها که موفق می شدند تحصیلات اولیه و تحصیلات عالی را طی کنند، به علت نداشتن رابطه (آشنا، ضامن و خویشاوند در نظام اداری آن روز کشور) به هیچ عنوان نتوانستند در ادارجات و ارگانها و كارخانجات سمتی بگیرند. بختیاری های تحصیل کرده، حتی موفق نمی شدند شغلی مناسب با میزان تحصیلات خود پیدا كنند.
همچنین به علت ضربات اقتصادی ناشی از استبداد رضاشاهی، کمتر خانواده بختیاری دارای سرمایه ای برای کارآفرینی بود و نمی توانستند كسب و كار مستقلی راه اندازی كنند. تقاضای کمک مالی از دیگر خانواده ها نیز راه به جایی نمی برد. زیرا آشنایان نیز همسطح همین خانواده ها بودند و نمی توانستند برای سرمایه گذاری اقتصادی به همدیگر تكیه كنند.
تن دادن به كارهای سخت در پروژه های صنعتی و ساختمانی (كه كمتر كسی حاضر بود درگیر آن شود) تنها راه گذران زندگی برای بختیاری های مهاجرت كرده به شهرها بود. كارهایی كه معمولاً در بدترین شرایط آب و هوایی، یشترین ساعات كاری، دورترین نقاط، و سخت ترین شرایط فیزیكی نظیر كار در ارتفاع بود و با كمترین مزایا و امنیت و آینده شغلی همراه بود.
سالانه صدها نفر از از مردان بختیاری در طی انجام كار در پروژه های صنعتی و ساختمانی دچار حادثه می شوند و كشته می شوند و بعضا" دچار مصدومیت های شدید و از كار افتادگی می شوند. این عده را می توان «شهدای صنعت ایران اسلامی» می باشند.
به عنوان مثال در منطقه عسلویه بیش از ۶۰ درصد نیروی كار ساده و نیمه ماهر را بختیاری ها تشکیل می دهند. در دیگر پروژه های نفتی خوزستان و كارخانه های سیمان و فولاد و خطوط انتقال نیرو، همت و کار مضاعف مردان بختیاری کارگر می افتد. اما سهم این کارگران و کارمندان فقط انجام كارهای سخت تا مرحله بهره برداری است و بعد از آن، و هنگامی که روبان های قرمز قیچی می شوند، به دست فراموشی سپرده می شوند.
در گذشته ای نه چندان دور، تمام رده های شغلی شركت مناطق نفتخیز جنوب (از مدیران عالی رتبه تا كارمندان و كارگران) در اختیار بختیاری ها بود اما امروزه نیروهای قدیمی كنار رفته اند و بختیاری ها هیچ نقشی در هیات مدیره این شرکت های بزرگ نفتی ندارند؛ نقش آنها محدود به انجام كارهای پروژه ای کوچک شده است. و این، روندی است كه از نیمه ی عمر رژیم پهلوی شروع شد و «دکترین مهار بختیاری» را به اجرا نهاد.
راه اندازی ذوب آهن اصفهان در نیمه دوم عمر رژیم پهلوی باعث شد مجدداً خیل عظیمی از بختیاریها، فرصتی برای اشتغال بیابند. ذوب آهن اصفهان برای راه اندازی نیازمند نیروی کار ساده و نیمه ماهر بود پس آغوش خود را به روی نسل اول کارکنان بختیاری ذوب آهن گشود. نسل قبلی بختیاری ها به عنوان كارگر به استخدام شركت در آمدند اما پسران آنها امروز پشت درب های ذوب آهن به دنبال كارند. آنها «عنصر مطلوب» تلقی نمی شوند. و مجبورند برای یافتن کار به شهرهای دور بروند. كارخانه سیاست بختیاری ستیزی را در پیش گرفته است. حتی تبصره ای که میگوید فرزندان کارگرهای قدیمی ذوب آهن در اولویت استخدام قرار دارند، در مورد بختیاری ها اجرا نمی شود!
امروزه شهرک های متعددی در حومه اصفهان شکل گرفته است که بیش از ۳۰ درصد جمعییت این شهرک ها بختیاری می باشند. اصفهان قطب صنعتی كشور است و یکی از کمترین نرخ های بیکاری را در کشور دارد، اما جمعیت فراوان بختیاری های این استان، از فرصت های شغلی برابر محرومند و ناچارند به كارهای مقطعی تن بدهند. در بسیاری موارد، فرصت شغل های سخت نیز از آنها دریغ می شود و به ناچار برای كار به جنوب (پروژه های پتروشیمی عسلویه، ماهشهر و ...) میروند.
طولانی شدن چنین شرایط سخت شغلی و عدم امنیت شغلی در بین بختیاری ها، تاثیرهای منفی بسیار عمیقی بر روی جامعه بختیاری گذاشته و ناهنجاری های اجتماعی گسترده ای به دنبال خود آورده است.
در برابر این پیچیدگی ها و کلاف سر در گم مشکلات، بختیاری ها از خود می پرسند چه باید کرد؟ آنهایی كه به شهر آمده اند، مجبورند این روند را دنبال كنند و چاره ای جز مبارزه با این شرایط سخت و نا امن ندارند.
آنچه بر نگرانی ها می افزاید، هجوم روز افزون افراد جامعه عشایری و روستایی بختیاری به سوی حاشیه شهرهای بزرگ نظیر اصفهان و اهواز است. این افراد، معمولاً به علت كافی نبودن درآمد دامداری و كشاورزی برای تأمین نیازهای اقصتادی خانواده، جذب كارگری می شود.
به این ترتیب، مرد بختیاری كه به کارگری در پروژه های صنعتی و ساختمانی روی می آورد، از جامعه و از فضا و فرهنگ و فرصتهای معنوی زندگی اجدادی خود محروم می شود. این کارگران، معمولاً، دچار ناهنجاری های اجتماعی و ناسازگاری های خانوادگی می شوند و در معرض تهدیداتی نظیر اعتیاد و دیگر فسادهای اجتماعی قرار می گیرند.
این کارگران، معمولاً، پس از چند سال گوی رقابت را از ساکنان شهرها می ربایند و چنان خود را در ناهنجاری های زندگی شهری غوطه ور می کنند که به سختی چهره دیروز انها را می توان به یاد آورد. اکنون، دید او محدود به پروژه شده و تمام روحیات خاص بختیاری در او نابود شده و درونمایه فرهنگی خاصی برای انتقال به نسل بعدی ندارد.
آیا بختیاری ها راهی برای رهایی از این وضعیت خواهند یافت؟ زمان، همه چیز را مشخص می کند.

((ايبنا))