در تمام صحنه هاي زندگي بختياري ها به ويژه در شكل كوچ روي آن به علت كمي وقت و حداكثر استفاده از زمان محدود و همچنين خطرات فراوان در چنين نوع زندگي چه در گرمسير و چه در سرد سير بدون همياري انجام به موقع كارها تقريبا غير ممكن است ،در درو ،كشت، خانه سازي، برپا كردن سياه چادر، پشم چيني .احداث آغل ،آماده كردن ((وارگه)) براي بار انداختن، شير دوشي و...همه و همه همياري ،نمودي ويژه دارد و بدون آن يا حتي حضور كم رنگش چرخ زندگي در ايل به درستي نخواهد چرخيد يا بهتر بگويم اصلا نمي چرخد.

در گذشته كه پراكندگي ايل كم تر از امروز بوده است و تقريبا طوايف مرزهاي مشخصي داشتند و همه ي اقوام و خويشاوندان در يك سر زمين معين زندگي مي كردند و در حفظ آن مي كوشيدند ،سعي مي شد كه به محدوده ي ديگر طوايف تجاوز نشود –چون احتمال در گيري به ويژه در هنگام چرا ي گوسفندان يك طايفه در مراتع ديگر طوايف امكان داشت. بالطبع در چنين شرايطي همياري هم گستردگي بيشتري نسبت به امروز داشته است ولي اينك همياري ها بر اثر تحولات اجتماعي به خصوص تحولات سال هاي اخير و شدت گرفتن مهاجرت و بروز پراكندگي طوايف و تمايل بيش از حد به شهر نشيني روز به روز كمرنگ تر مي شوند.

باري ،در باره ي واژه ي ((هياري)) ب معني تعاون و همياري ب دو گونه مي توان ريشه يابي كرد:

 1-اين واژه از ريشه ي پهلوي  ayarihو ayari است. بايد افزود كه واژه ها يي كه از زبان پهلوي به زبان بختياري رسيده اند اگر در آغازشان همزه باشد به جاي آن ((ه))به كار مي برند .ارسars=هرسhars/اياريayari = هياريhayari .

2-گر چه استدلال بالا كاملا درست است ولي مي توان اين واژه را به صورتي ديگر توجيه نمود يعني آن را همان ((عياري)) دانست .باز مانند نمونه ي نخست هر گاه واژه اي از زبان هاي بيگانه قصد ورود به زبان بختياري داشته باشد بايد خود را با شرايط زبان بختياري تطبيق دهد تا بتواند به كار رود .پس هر گاه واژه اي با ((همزه ياع))شروع شود به جاي آنها ((ه))به كار برده مي شود :

اشاره = هشاره hesara   عصمت = هصمت hesmat به اين اعتبار مي توان هياري را همان عياري دانست .

باري. در ايل بختياري دو نوع همياري : الف: آشكار ب: نهان وجود دارد .گونه ي آشكار، كارهايي هستند كه در ظاهر آنها نمود همياري كاملا واضح ديده مي شود خرده داشت .بر اشكنادن .ترازو و....

گونه هاي نهان كه ظاهر همياري ندارند ولي با اندكي دقت در مي يابيم كه هدف، كمك به ديگران به ويژه نيازمندان است و بس ، نتيجه ي اين نوع همياري ها بر خلاف نوع آشكار در دراز مدت مشخص مي شود ،اينك به طور خلاصه نمونه هايي از همياري هاي مرسوم در ميان بختياري ها را مي آورم تا سپاسي با از آناني كه صادقانه و خالصانه حرمت اين پديده ي خدا پسندانه را پاس مي دارند و هنوز بدان پاي بندند:

1-بر اشكنادنbor-askenaden:يكي از كار هاي سخت زندگي بختياري ها چه يكجانشينان چه كوچندگان كشاورزي يعني كشت، داشت وبر داشت است كه از ميان اين سه مرحله ،مرحله ي بر داشت به دلايل فرا رسيدن گرما و همزماني با آن و همچنين داشتن فاصله ي زماني با زمان كوچ از همه دشوارتر است ،به همين خاطر همياري در آن ارزش خاص خود را دارد ،به ويژه در سال هاي نه چندان دور كه با كوچ ايل به سرد سير افراد زيادي در گرمسير نمي ماندند كه بتوانند در درو محصول ديگران به عنوان همياري شركت كنند، هنگامي كه يك جا نشيني چه به اختيار و چه به اجبار شتاب بيشتري گرفت همياري در درو چهره ي واقعي خود را نشان داد. آنان كه پس از درو خود سعي مي كنند به ياري ديگران بشتابند تا محصول آنها هم زودتر چيده شود و از نيش گزند و آزار دهنده ي گرما بر هند.

در همياري درو ياري گران ضمن شركت داوطلبانه در كار چيدن كه تا انبار كردن و گاهي هم تا كوبيدن محصول ادامه خواهد داشت سعي مي كنند همياري در درو را ضمن رفاقت به رقابت بكشانند ، تا شور و شوق برنده شدن بدون هيچ گونه جايزه اي باعث زودتر درو شدن محصول شود و از رنج گرماي كشنده ي گرمسير رهائي يابند ، آن كسي كه بر bor يعني سهم محصول خود را كه بايد درو كند ديرتر از ديگران بچيند بازنده است ،در اين حالت مي گويند: بر بس اشكست(يا ماتي و ا بيد) يعني محصول بر او چيره شده و نتوانسته است سريع محصول را درو كند و مغلوب دروگراني گشته است كه توانستند سهم خود را زودتر بچينند.

در اين نوع همياري چون اكثرا كار به مسابقه و رقابت مي كشد و شرايط سخت زمان درو مانند آفتاب سوزان، تشنگي و...باعث شتاب درو گران در كار درو شده ، مقداري- كه ارزش چنداني نخواهد داشت – نچيده مي ماند يا اين كه چيده شده ولي از دست برزگران بر زمين مي ريزد كه سر انجام نصيب خوشه چين هاي نيازمند مي شود ،البته بايد توجه داشت كه گرماي شديد در فصل درو و تشنگي خود از عواملي هستند كه باعث تاخير در درو به موقع محصول هم مي شوند.

2-خرده داشت(xarde-dast)اگر شخصي در طايفه اي باشد كه به دليل نداشتن گوسفند يا به عبارت بهتر فقر و نداري نتواند احتياجات زندگي خود را تامين كند ولي در عوض كساني هم باشند كه به اصطلاح   دستشان به دهانشان ميرسد و گله ي گوسفندي بيشتر از نياز خود داشته باشند تعدادي از آنها را در اختيار شخص نيازمند ميگذارند تا در مقابل نگهداري از آنها از ماست و شيرشان بهره مند شود .

3 . تراز teraz : اين نوع همياري هم تقريباً مانند « خرده داشت » است با اين تفاوت كه قرض گيرنده گوسفندان متعهد مي شود كه در مقابل استفاده از شير گوسفندان , از آن مراقبت كند و مقداري روغن كه از طريق شير  همان  گوسفند حاصل شده است به صاحب گوسفند تحويل دهد .

4. اوزي uzi : در زبان اوستايي اين واژه به صورت uzaw و uzava به معني ياري رساننده به كار رفته است . همه ي جوانان و كساني كه قصد ازدواج دارند مي توانند پيش از برگزاري مراسم  عروسي به خانه هاي اقوام و افراد همه ي طايفه خود و احياناً افراد طوايف ديگر كه با آنها نسبتي  و رابطه اي دارند رفته , هديه عروسي خود را كه « اوزي » مي گويند دريافت مي كنند . البته در عشاير و روستاها اوزي ها بيشتر به صورت گوسفند و قند و چاي و روغن است كه مي تواند براي برگزاري عروسي و پذيرايي از مهمانان به مصرف برسند و بار سنگين هزينه هاي عروسي را از دوش خانواده ي داماد بردارد .

اين شكل همياري در بيشتر مناطق بختياري رايج است ولي در شهر ها و برخي از روستا هاي نزديك شهر ،اين هدايا در روز عروسي به زوج هاي جوان داده مي شود .

البته بايد گفت اين همياري ها به ويژه اوزي ها و سرباره ها كه بعدا به آن خواهم پرداخت حكم دادوستد دارند . گيرنده ي اين نوع همياري ها خود را ملزم مي داند كه در اولين فرصت به نحوي پاسخگوي آنها باشد.

بد نيست به اين نكته اشاره شود كه در ازدواج((گابه گا)) كه دو خانواده دختران دم بخت خود را به عقد و ازدواج پسر جوان خانواده مقابل در مي آورد هم نوعي از همياري وجود دارد .چرا كه در اين نوع ازدواج كه نوعي دادوستد به حساب مي آيد از بار سنگين شير بها و برخي از مخارج كه عامل آن چيزي جز سختگيري خانواده ي عروس نيست ،كاسته ميشود.

5-سر باره (sar-bara) در هنگام مرگ يكي از افراد طايفه يا افرادي از طوايف ديگر كه با آنان نسبت و ارتباطي دارند به دليل طولاني بودن مدت سوگواري(در گذشته نه امروز) و همچنين سنگيني هزينه ي آن همانند همياري ((اوزي)) در عروسي، يك نوع همياري ميان قوم بختياري هست كه به آن ((سر باره)) گويند. در عشاير سر باره بيشتر به صورت دادن جنس (قند، روغن ، برنج ، و....)و گوسفند است ولي در شهرها پول نقد مي پردازند ،اين پول را كه معمولا چندين نفر از افراد يك خانواده يا يك طايفه بر روي هم مي گذارند، يك نفر از ميان آنها به نمايندگي از سوي ديگران شخصا به دست  خود صاحب عزا يا به دست يكي از نزديكان كه در برگزاري مراسم عزاداري بر پا ميشود، صندوقهايي در نظر مي گيرند تا ياري گران پاكت محتواي پول را در آن بيندازند ، در ضمن افراد ياري گر براي آگاهي صاحب عزا نام و مبلغ همياري هر يك از ياري گران را بر تكه اي كاغذ ياد داشت مي كنند و در پاكت در كنار پولها قرار مي دهند.

اين نوع همياري از آن گونه هايي است كه بختياري ها به شدت پاي بند آنند و وظيفه ي خود مي دانند به هر طريق ممكن آن را به جا بياورند، افرادي كه به دلايلي قادر به شركت در مراسم سوگواري نيستند سهم خود را كه مقدار آن بستگي به نظر خود ياري گر دارد و معمولا بر اساس نزديكي فاميلي، موقعيت اجتماعي و مالي متوفي تعيين ميشود، در روز برگزاري مراسم هفتمين روز خاك سپاري مرده به وسيله ي نزديكان خود به دست صاحب عزا مي رسانند.

و اما در كنار اين نوع همياري ها كه رنگ و بوي همياري كاملا هويداست، كارهاي ديگري هم انجام مي شود كه به ظاهر همياري خاصي در آنها به چشم نمي خورد ولي با اندكي دقت در مي يابيم كه هدف، چيزي جز همياري و تعاون نيست ،در اين جا به چند نمونه از آنها اشاره مي كنم .

1- نيوه داري(نيمه داري): شخصي كه به دلايلي توانايي نگهداري از گوسفندان خود را ندارد، آنها را به اشخاص ديگر كه بيشتر از ميان نيازمندان بر گزيده مي شوند ،مي سپارد تا در مقابل نگهداري از آن صاحب نيمي از بره ها و بزغاله هاي تازه متولد شده گردند.

2- شيرواره (sir-wara) : در روزهاي سخت كم شيري كه شير گوسفندان يك خانواده براي گذراندن زندگي آنان بسنده نمي كند , دست ياري به سوي هم دراز مي كنند و با بستن پيمان « شيرواره » و قرض دادن شير به هم , باري از دوش هم بر مي دارند . معمولاً در ظرف مخصوص شير را با چوبي باريك از شاخه ي درختان به آن نكار
مي گويند , اندازه مي گيرند تا در وعده ي بعدي به همين طريق و اندازه ي « نكار » از هم پيمان خود شير تحويل بگيرند .

3 . نو و تله يي  (teleyi –nov ) : اگر در طايفه ي شخص نيازمند و بي كسي باشد ,
مي تواند در مقابل بر آورده شدن نيازمنديهايش چون غذا , لباس و ... براي ارباب خود كار كند .

4. پسران كه بايد در سالهاي آينده چرخ زندگي خانواده را با كشاورزي و نگهداري از گله بچرخانند بايد از هر نظر آزموده و كاردان باشند و اگر قرار باشد در خانواده ي خود تمام فنون را ياد بگيرند , شايد به دليل مهرباني و دلسوزي هاي بيش از حد پدر و مادر و اطرافيان نتوانند كار سخت چوپاني و برزگري و ... را بياموزد , بدين خاطر آنان را نزد خويشاوند خود به عنوان چوپان و ... و بطور كلي به عنوان نوكر مي فرستند تا با يادگيري فنون لازمه زندگي كوچي و روستايي براي پذيرش مسئوليتهاي آينده آماده شوند .

5 . زمين كشاورزي خود را در مقابل سهمي از برداشت محصول در اختيار افرادي كه زمين ندارند مي گذارند . گاهي هم بدون چشم داشتي اين كار انجام مي پذيرد .

6 . بْري (bori) : بري در لغت به معني حقوق و مستمري است . در ايل يا بهتر بگويم در حاشيه ايل افرادي زندگي مي كنند كه زمين براي كشاورزي در اختيار ندارند ولي با كار و شغل خود در خدمت ايل هستند مانند نوازندگان ( توشمال ها ) و ... اينان در مواقع برداشت محصول سهمي از گندم و جو برداشتي را صاحب مي شوند و بختياري ها با ميل و رغبت تمام آن را پرداخت مي كنند . بايد افزود كه در مناطق بختياري نشين امام زاده هاي فراواني هستند كه بدان اعتقاد راسخي دارند . معمولاً هر طايفه سهم يكي از اين امام زاده هاست و به عبارت ديگر مريد آن پير و امام زاده است . افراد طوايف بايد ساليانه « بري‌» متوليان و فرزندان آن امام زاده را بپردازند . مثلاً‌ طايفه ي خودم سهم « آقا سهيد » ( آقا سعيد ) در چهارمحال و بختياري است و هر ساله افرادي از آن جا براي گرد آوري بري خود به خانه هاي افراد طايفه ام كه اكثراً ساكن گرم سير هستند مراجعه مي كنند . اگر هم نيايند سهمشان محفوظ است و به طريقي بدان ها مي رسانند